X
تبلیغات
رایتل
 
ღஜღ سیب زمینی خسته ღஜღ
پنج‌شنبه 6 آبان‌ماه سال 1389 :: 02:17 ب.ظ ::  نویسنده : bita

زندگی کردن اندر خوابگاه دانشجویی مشقات خودش رو داره....

خوابگاه ما یه سوئیت هستش که 9 نفر آدم توش زندگی می کنن!!! حالا  تا اینجاش قابل تحمله اما مشکل از اونجا آغاز می گردد!!!که این آدمها هر کدومشون از یه منطقه اومدن... یکی از بچه هامون کاملاً گرمایی هستش و تو چله ی زمستونم گرمشه!!! اما من... و یهو می بینی نصفه شب کولر روشن شده ... من همیشه سعی می کنم آخرین نفر باشم که میخوابه تا صبح به تبدیل به یه قالب یخ نشم!!!اما دیگه گاهی از دستم در می ره دیگه


نمونه ش همین دیشب که اول تو قطار مأمورین خوشحالش قاطی کرده بودن و سیستم تهویه رو کُلد انتخاب کرده بودن و من هم که در حد بوندس لیگا سرمایی...بعدشم این دوست گرامی که دیگه کاملش کرد....


حالا امروز من شدم اینطوری 



بازم این قابل تحمله!!!

مشکل اینجاست که من امشب مراسم عروسی دوست دوران راهنمایی و دبیرستانم دعوتم 

و با این وضعیت نمی دونم چی کار کنم....


یکی بگه حالا من چی کار کنم پس.............