X
تبلیغات
رایتل
 
ღஜღ سیب زمینی خسته ღஜღ
چهارشنبه 22 دی‌ماه سال 1389 :: 01:41 ق.ظ ::  نویسنده : bita

1- دیروز واسه یه مصاحبه رفتم یه کارخونه که هیچ ربطی به رشته ی من نداشت اما یه نفر از رشته ی منو می خواست...منم فقط در مورد کارشون یه کوچولو تحقیق کردم دیدم واقعاً هیچ ربطی نداره

از اون خانومه هم که تماس گرفت یادم رفت بپرسم!!!خلاصه با کلی کلاس کاری رفتم کارخونه و تازه اونجا فهمیدم که این آقاهه ی رئیس کارخونه می خوان واسه پسرشون که تازه فوقش رو از بلادکفر گرفته و اومده یه کارخونه ی تولید آبگرمکن خورشیدی راه بندارن (یعنی راه می افتاد از اول بهمن) از اونجایی که خودش هم لیسانس تأسیسات داشت خودش مصاحبه می کرد!!!


منم از همه جا بی خبر فرمهای اولیه رو پر کردم و بعدش رفتم پیش این آقاهه!!!و اونجا بود که با خاک کوچه یکی شدم فهمیدم که هیچی، دقیقاً هیچی نمی دونم!!!البته خوب حق داشتم دیگه من سیالات خوندم الان هم تبدیل انرژی...2.5 سال پیش یه درس تأسیساتی 3 واحدی گذروندم ....خیلی کم یادم بود بالاخره اولین تجربه کاری من با شکست مواجه شد....


2- چند وقت پیش با یه خانومه همسفر بودم...داشت واسه show لباس دخترش می رفت دخترش طراحی لباس می خوند تعریف می کرد که الان همه واسه کارهاش سر و دست می شکونن!!!خودش هم خیاط بود و می گفت دخترش سه سال!!!پشت کنکور مونده بعد این خانومه دخترش رو برده فنی حرفه ای یه مدت کلاس رفته و کنکور داده...اول کاردانی حالا هم دیگه پروژش که دوخت چند تا لباس....!!!بود رو داشت انجام می داد....به من هم گفت دخترم که خیلی شاد و خوشه...شما که داری میکانیکی می خونی آخر می خوای جوشکاری یا تعمیرگاه بزنی!!!منم که حوصله توضیح نداشتم فقط خندیدم ....


- توصیه نوشت: دارم فک می کنم آقا چه کاریه دختر همون بهتر بره مُنجق دوزی و گلدوزی و آشپزی و.... یاد بگیره....اصلاً چی که بشینه تا نصف شب کُد نویسی کنه و درس بخونه واقعاً که....


- بعداً نوشت : یه عکس از دوقلوهای دخترخالم گیر آوردم...بچه ها خیلی دوست داشتنی هستن واقعاً 




* بعداً نوشت تر : اینم یه عکس از پارسال محرمشون...منو مسخره نکنین که چرا عکس میذارم...عاشقی بد دردیه دیگه