X
تبلیغات
رایتل
 
ღஜღ سیب زمینی خسته ღஜღ
جمعه 13 اسفند‌ماه سال 1389 :: 06:57 ب.ظ ::  نویسنده : bita

سلام


نزدیکه عیده و همه خونه هاشون رو تکون می دن!!!امروز هم پدر گرامی ما ناگهان وقتی مامانم نبودن (رفته بودن کلاس) شروع کردن به لرزوندن خونه مون...داداشم هم رفته بود آزمون کانون...من بودم و من...مگه میشه دختر خونه باشی و ببینی بابا دارن کار می کنن و بی خیال باشی!!!دیگه مجبور شدم برم کمک و....


اما خیلی خوب شد چون یه دفترچه خاطرات که مال 13 سال پیش بود و گمش کرده بودم ناگهان جلوم سبز شد 


ما اون زمان ایران نبودیم!(مامان و بابا فرهنگی هستند و یه آزمون هست واسه اعزام به خارج که دو سال می رن اونجا و تو مدارس ایرانی خدمت می کنن)...ما هم رفتیم امارات

این کشور با عربستان مرز زمینی داره و میشه با ماشین رفت اونجا....


خاطره ی من هم مربوط می شه به مسافرت ما به عربستان اونم با ماشین خودمون...الان که فکرش رو می کنم دوباره می خوام برگردم به اون روزگار....نمی دونین چقد جالب بود...ما حدوداً 2 هفته سفر بودیم...مسافتش هم در حد یه روز و نیم بود البته ما اول رفتیم مدینه البته چند بار هم توی کوچه پس کوچه های این شهرها گم شدیم اما در مجموع خیلی جالب بود الان که به اون روزا فک می کنم پر از خاطره می شم ...کاش دوباره اون روزها تکرار بشه...روزهایی که خیلی قشنگ بودن خیلی


 یه مسئله جالب اینکه توی حرم پیامبر و داخل مسجدالحرام نمی ذاشتن دوربین ببریم..اما من چون چادر نداشتم دوربین رو میذاشتم داخل جیبم و اون خانوم ها هم به من چون بچه بودم گیر نمی دادن و چک نمی کردن...چه عکس هایی که قاچاقی نگرفتیم یادش بخیررررر


* پی نوشت:دفترچه ی دست ساز خودم رو که امروز از زیر خروارها خاک پیدا کردم میذارم تو ادامه مطلب...خوشگل نیست اما توش پر خاطره ست البته با خط خرچنگ قورباغه


*امروز روز :+D-----> هستش.....لطفاً لبخند فراموش نشه