X
تبلیغات
رایتل
 
ღஜღ سیب زمینی خسته ღஜღ
جمعه 23 اردیبهشت‌ماه سال 1390 :: 10:41 ق.ظ ::  نویسنده : bita

به نام خدا


سیب زمینی خسته ی نادم هستم


یه مدت بود تصمیم داشتیم با پدر گرامی بریم کوه....حالا یهو دیشب بابا می گن فردا حاضری بریم کوه؟!!!منم گفتم آرییییییی


حالا دیشب از اون شب هایی شد که مگه خوابم میومد...نمی یومد دیگه....تا 3 حداقلش بیدار بودم


صبح ساعت 5 بابا اومدن میگن کوهنورد گرامی آماده باش...زشته آدم بدقولی کنی و .....


با هزار بدبختی بلند شدم...اما خدا وکیلی هوای صبح خیلی عالیه...بابا هم بدجنسی نکردن و 2 ساعت تموم من رو از این ور به اون ور کشوندن....وقتی رسیدیم خونه پاهام دچار توهم شده بودن...باورشون نمی شد دیگه نمی خواد حرکت کنن اما حتما امتحان کنید...خیلی خوب بود...من که قراره زین پس هر جمعه برم کوه..شما نمی یان؟!!!


- پی نوشت یک:این فایل رو از صحبت کردن دوتا بلبل با هم استراق سمع کردم....بسی دوسش می دارم


http://s1.picofile.com/file/6654707242/S0ng.amr.html