X
تبلیغات
رایتل
 
ღஜღ سیب زمینی خسته ღஜღ
سه‌شنبه 25 مرداد‌ماه سال 1390 :: 05:03 ق.ظ ::  نویسنده : bita

این روزها خیلی خسته می شم...یعنی مصداق بارز کلمه ی سیب زمینی...اونم از نوع پخته !!!


صبح ها میرم یه پروژه...از این بافت فرسوده ها که دارن نو می شن مثلاْ...تا بعدازظهر اونجا کشته می شم....


زندگی سخت شده خیلی.....


یه مشکل بزرگ اینه که فعلاْ قسمت تاسیسات فقط منم که مونث!!!می باشم...بعد برادران خیلی با من مهربونن..البته منظورم برادزان همکار بود...اما برادران دیگه که کار می کنن خیلی....


نمی دونم اما کلاْ خیلی بدجنس می باشند...یه جورایی دارم می فهمم که واسه یکی مثه من تو این جامعه همچین رشته ای به درد نمی خوره...اما من فعلا تاسیسات رو دوس دارم و ادامه می دم تا ببینم کی خسته می شم؟!!!


- پی نوشت ۱: تایید رو بر میدارم


-پی نوشت ۲ : دختر خاله م که از من یه دوسالی کوچیکتره ازدواج کرد...خدا بخیر بگذرونه...نمی دونم چه مشکلی دارن ملت با اینکه آدم می خواد یه مدت واسه خودش زندگی کنه خب!!!دیشب کلی همه نصیحتم کردن که....(مطمئنم مامانم  واسشون از من شکایت کردن!!!خوش به حال آقایون در این مورد واقعاْ)


- پی نوشت مخصوص : ما بسی به دعا احتیاج داریم این روزا...خواهشاْ تو این شب های قشنگی تو راهن دوستانتون رو فراموش نکنین(شب احیا هم واسه ملت نمی دارن والا...خب من که الان مطمئنم اینا ماه دیدن بلد نیستن باید چی کار کنم آیا؟!!!)