زندگی کردن اندر خوابگاه دانشجویی مشقات خودش رو داره....
خوابگاه ما یه سوئیت هستش که 9 نفر آدم توش زندگی می کنن!!! حالا تا اینجاش قابل تحمله اما مشکل از اونجا آغاز می گردد!!!که این آدمها هر کدومشون از یه منطقه اومدن... یکی از بچه هامون کاملاً گرمایی هستش و تو چله ی زمستونم گرمشه!!! اما من... و یهو می بینی نصفه شب کولر روشن شده ... من همیشه سعی می کنم آخرین نفر باشم که میخوابه تا صبح به تبدیل به یه قالب یخ نشم!!!اما دیگه گاهی از دستم در می ره دیگه
نمونه ش همین دیشب که اول تو قطار مأمورین خوشحالش قاطی کرده بودن و سیستم تهویه رو کُلد انتخاب کرده بودن و من هم که در حد بوندس لیگا سرمایی...بعدشم این دوست گرامی که دیگه کاملش کرد....
حالا امروز من شدم اینطوری
بازم این قابل تحمله!!!
مشکل اینجاست که من امشب مراسم عروسی دوست دوران راهنمایی و دبیرستانم دعوتم
و با این وضعیت نمی دونم چی کار کنم....
یکی بگه حالا من چی کار کنم پس.............
آخ گفتی! یه دفعه می بینی یکی پنجره رو تا ته باز کرده هر چی پشه بوده فرستاده داخل! بعد هم با یه حالت شاعرانه ای میگه میخواسنم ماهو ببینم!!!!
اگه با تبادل لینک موافقی خبرم کن.
راست می گی
اینم یکی دیگش...یکی دوتا نیس که
خوشحال می شم...من لینکتون می کنم تینای عزیز
سلام



به نظر من اینطوری هم بد نیست
تازه نقل مجلس هم میشی
امیدوارم زودتر یت آب بشه تا بازم بتونی مطلب بنویسی
کجاش خوبه!!! نقل کجا بود...
امیدوارم...من که در حالت یخیدگی هم می نویسم
مرسی...
چه جالب! منم خوابگاهی هستم ولی با این تفاوت که خوابگاه ما خودگردان نیست و مال خود دانشگاس
تازه کولرم احتیاجی نیست چون لب دریاست و همیشه خدا باد داره 
ممنون ازینکه اومدی به وبلاگم، خوشحال میشم اگه بازم بیای
خوش به حالتون پس
...اینم مال خود دانشگاست
اما سوئیت هستش
خواهش می شود
سلام عزیزم .
امیدوارم که هر چه زودتر یخت اب بشه وبتونی با خیال راحت بری عروسی
خوش به حالت من بر عکس شما خیلی گرمایم اما پیشنهاد میکنم که همیشه یک وسیله گرم کننده مثل چراغ نفتی های قدیمی توی ساکت بذار وبا خودت ببر این ور آن ور.
مرسی دوست خوبم
آتیش می گیرم که اونوقت که
چراغ نفتی
سلام
ببخش که نگران کردم شما رو
کثالت روحی دائمی هستش
این بار کثالت جسمی بود کمممی بهترم
خواهش می کنم...خدا رو شکر
سلام خانومی خوبی.من تازه امشب رسیدم.اومدم یه سر به همه دوستای خوبم بزنم.هوای تهران بسیار سرد است شوکه
شدم الان دارم مثل بید میلرزم.

پست تو هم درباره سرما
عکستم که آدم برفی
.....
یخخخخخخخخخ زدم
مرسی دوست خوبم...سفر به خیر...سوغاتی من چی میشه پس؟؟!!!

مراقب باش سرما نخوری پس
سلام گلم
مرسی که سر زدی . وبلاگ جالبی داری . نوشته هات زیبان
نوشتن را خداوند افرید تا آدمها آنی را بیابند که در حقیقت میجستند و نیافتندش!
خواهش می شود.
حالا شاید بشه یه جوری پیداش کرد...از نا امیدی که بهتره
سلام...!
تو که خیلی اینجوری خوشگل شدی...!
همینجوری برو جون خودم جون خودت اگر آهنگ چه خوشگل شدی رو برات نذاشتن اسممو عوض میکنم.
گفتی نه نفرید یاد دانشجویی خودم افتادم.یه خونهی بزرگ که نه نفر توش بودن و همه از هم فیلم تر و خنده دار تر و ...
هنوز بیاد اون روزا اشکی میشم.اسمشو خانه ی نه نفره گذاشته بودیم از رو یه فیلم که شبیه اره بود.هرکسی برای زنده موندن باید بقیه رو میکشت.میبینی چه بمون میومد.؟استفاده کن!
چه جالب
حالا منو مسخره نکنید...گناه دارم
سلام.یعنی تا الان یخت اب نشده؟
خب داداشت دوست داره لینکش کنی.میکنی؟
پس اگه لینک کردی خبرم کن تا منم برات یه راه حل خوب پیدا کنم.
با.منتظرم.
سلام
هنوز یخت آب نشده
آخ گفتی... این سرمایی و گرمایی بودن بچه ها خیلی داستان داره. ما هم تو اتاقمون همچین مشکل هایی رو داریم. خدا صبر بده
ممنون که اومدین...الهی آمین