|
ღஜღ سیب زمینی خسته ღஜღ آخرین مطالب
سلام زمان خیلی زود می گذره،خیلی زود،الان که فکر می کنم باورم نمی شه اینقد بزرگ شدم بالاخره من هم از گوشی های تلق تولقی دل کندم و رفتم سراغ یه گوشی لمسی!هر چند اولش از پیامک زدن می ترسیدم اما الان دیگه می بینم این روش بهتره ترم پیش خیلی با بچه ها راه اومدم!احساس می کنم همه دانشچوها منو یه گلابی می بینن موقع امتحان همیشه اذیتم می کنن،خیلی تقلب می کنن،تموم جزوه ها رو جمع می کنم اما بازم... تدریس سخته قبول دارم،اما بعضی صحنه های شیرینی هم داره،اینکه آدم احساس کنه دوستش دارن خیلی خوبه سه شنبه 12 اردیبهشت ماه سال 1391 :: 02:25 AM :: نویسنده : bita
سلام حس بد سرماخوردگی،حس خیلی بده سرما خوردگی امشب پینی سیلین زدم دیدم فایده نداره قرص و دارو،آقا یه پیشنهاد آمپول رو حتماً با لیدوکائین بزنید خیلی خوبه،درد نداره دیگه اصلاً خب بعد یه مدت اینجا می نویسم،ذهنی مشوش داشتیم بسی مثلاً قرص خوردم 11 خوابیدم بعد الان بیدار شدم می بینم نمی تونم نفس بکشم،تو خواب احساس کردم مردم یهویی اومدیم یه سر به وبلاگ عزیز سیب زمینی وارمون بزنیم! دارم فکر می کنم 2 روز دیگه وارد 26 سالگی می شم!چی کار کردم تا حالا؟فکر کنم می شد خیلی بهتر باشه اما نشده امروز سرکلاس به قیافه بچه ها که نگاه کردم یه جوری شدم!خب مثلا به اینا درس می دی که چی؟امروز حالم زیاد خوب نبود خودشون فهمیدن و بچه های شیطونشون کاری نکردن! این ترم با پاورپوینت درس می دم و می خواستم بدجنسی کنم بهشون فایل رو ندم اما نشد دیگه دیدم درسته اذیتم کردن اما گناه دارن بازم اما خب همینکه هر کدوم از بچه های ترم پیش می بینم کلی خوشحال می شه،خوشحالم... ف.ی.س ب.و.ک تایم لاینی رو دوست ندارم!زشته،اما خب وقتی اون کنار میشه قدیم الایام رو دید خوبه!دیدم چقد فرق کردم از چند سال پیش... کلاً فکر کنم دچار دغدغه های ورود به 26 سالگی شدم این روزا!خدا به خیر بگذرونه سلام به همگی تند نرونید آقا!خواهشاً تند نرونید...دیروز سر یکی از تقاطع های شهر یه ماشین به ماشینم زد،البته ماشین من که نه بابای گرامی دوتا جوون این مملکت که حالشون خیلی هم خوب نبود سرعت فاجعه انگیزی داشتن و ...آخه داخل شهر جای این سرعته؟ من که خیلی ترسیدم.اولین تصادف عمرم بود!آقا پلیسه واسش 16 متر خط ترمز نوشت..خیلی زیاده خیلی.... اما خب واسم جالب بود که بعضی از آدمها تا می دیدن یه زن پشت فرمون بوده احساس مسئولیت می کرد و میومدن می گفتن خواهرم تنها نیستی؟کسی(مرد) همراهت هست واسه کارها؟اما خب بعضی ها هم می گفتن :" این عربستان هم حق داره به خانومها گواهی نامه نمی ده ها!!!" حالا نمی گفتن که تقصیره من نبوده اصلاً بازم خدا رو شکر که سالمم...هر چند ماشین بابا عقبش مچاله شد اما خدا رو شکر جلو ماشین سالم بود...راستی واقعاً کمربندهاتون رو همیشه ببندید،خیلی خیلی موثره سلام باز ما یه مدت نبودیم ببخشید بسی یه سوال: ساره جان چرا وبلاگت رو بستی؟(امیدوارم بیای یه سر بزنی و واسم بگی چرا) بالاخره با خستگی زیاد رفتم دنبال کارهای فارغ التحصیلی، یه نصیحت به همه ی دوستانی که می خوان دنبال این کار برن دارم اینه که حتماً کفش آهنین بپوشین!!!خیلی اذیت می کنن خیلی زیاد کفش من که پاشنش منفجر شد ادامه مطلب ... پیوندهای روزانه پیوندها
لوگو
آمار وبلاگ
|
||||||