X
تبلیغات
نماشا
رایتل
 
ღஜღ سیب زمینی خسته ღஜღ
سه‌شنبه 7 آذر‌ماه سال 1391 :: 01:03 ق.ظ ::  نویسنده : bita

سلامی چو بوی خوش آشنایی


خیلی وقته که سرنزدم به وبلاگم،البته اینترنتم هم چندروزی قطع بود بدجنس؛... بلاگ اسکای برای من کلی خاطر انگیزه،هرچند که ممکنه کمتر از قبل بیام و خبر بگیرم از اینجا!!!


نمی تونم کاری که دوست داشته باشم رو پیدا کنم! کارهای کارخونه ای برام سنگینن؛توانش رو ندارم؛کارهای شرکتی هم تقریباً بیگاری میکشن از آدم؛اگه بتونم یه مقدار توی تاسیسات جا بیفتم و یه شرکتی چیزی بزنم خیلی عالی میشه؛اما هنوز اول راهم


خداروشکر آزمون رو قبول شدم،اما نمیدونم چرا اونطوری که فکر می کردم خوشحالم نکرد

با 50% قبول بودیم اما من 80% زدم خیلی خوب بود،فکر نمی کردم اینجوری باشه

دارم روی  مقاله های دیگه کار می کنم،اینجوری آدم به بهونه مقاله ایرانگردی هم میرهمقاله نوشتن رو بسی دوست دارم،نمی دونم چرا قبلاً بهش فکر نمی کردمزبانم رو هم دارم قوی می کنم،این روزها درس هم می خونم

دانشجوهای این ترمم خیلی بچه های خوبی هستند؛اما دیگه درس دادن برام تکراری شده؛باید از مدیرگروه بخوام اگه خواست ترم دیگه این درسها رو با یه درسهای دیگه عوض کنه هر چند خداوکیلی توی این سه ترم جزوه ها اصلاً شبیه هم نبودن،یعنی یه کاری کردم که نتونن کپی بگیرن و بیان سرکلاس خط ببرن


سه‌شنبه 28 شهریور‌ماه سال 1391 :: 03:37 ب.ظ ::  نویسنده : bita

سلام به همگی


بعد دو ماه و اندی دوباره سلام


امیدوارم تابستون خوبی داشته باشین همگی؛ من که تابستون خوبی داشتم بیشترش به درس خوندن گذشت! جمعه امتحان نظام مهندسی دارم،برام دعا کنین؛قبول بشم


یه ماه و نیم کلاس های آمادگی آزمون رو شرکت کردم به پیشنهاد دوستم،اما خب به نظرم الکی بود کلاسها؛ اما دیگه پول داده بودم باید می رفتم


الان دیگه فول فولم؛ مغزم رو گرفتم اطلاعات بیرون نریزه یه موقع


چندوقت پیش یه مقاله داده بودم واسه زاهدان!!! که پذیرفته شده بود،(همین جوری داشتم توی راهرو دانشکده راه می رفتم که اطلاعیه رو دیدم و چکیده فرستادم)


حالا اصلاً حس رفتن هم نداشتم وقتی به مسافت فکر می کردم، اما خداروشکر خانواده مهربونم همراهم شدن و همگی با هم یه سفر رفتیم زاهدان


مسیر راه خیلی کویری بود؛اما خب کویر هم زیبایی های خاص خودش رو داره؛آدم وقتی زندگی مردمان اون دیار مخصوصاً روستاها رو می بینه، خدا رو خیلی شکر می کنه


اما باید بگم با وجود اینکه استانشون محرومه،مجموعه دانشگاهی خوبی داشتن، به نظر من که سالن های کنفرانس و کلاسهاشون از فردوسی بهتر بود؛علاوه بر اون سه مجموعه دانشگاهی داشتن که مثلاً فنی رو از انسانی جدا کرده بودن؛در کل باید بگم تجربه خوبی بود، تازه خرید هم کردم اونجا نسبتاً قیمتها پایین تر بود


از برگشت هم یه سر رفتیم کرمان؛ ارگ بم بعد از زلزله تقریباً با خاک یکسان شده، همه جا در دست تعمیر بود و نمی شد به قسمت اصلی وارد شد، شهر کرمان هم جاذبه های خاص خودش رو داشت، مثلاً باغ شاهزاده که نزدیک کرمانه دقیقاً توی دل کویر یه منطقه سرسبز و خوش آب و هواست، یا مقبره شیخ نعمت الله ولی که خیلی انسان با کراماتی بوده


امسال هم مثل پارسال یکم درس میدم به بچه ها، از پارسال تجربه پیدا کردم و دیگه نمی خوام اجازه بدم فکر کنن گلابی هستم

چهارشنبه 14 تیر‌ماه سال 1391 :: 01:16 ق.ظ ::  نویسنده : bita

سلام به همه


امشب تا جایی که می شد به همه سر زدم؛ دیگه واقعاً نمی شه تفاوتی قائل شد بین دنیاهای مجازی و واقعی


این روزها می رم کلاس های نظام مهندسی،میگن چون اصولاً الان هر درختی رو تکون بدی ازش کلی مهندس میفته پایین؛آزمونها رو سخت کردن ؛منم تصمیم گرفتم ریسک نکنم که یهو قبول نشم


اصولا باز میکانیکی هستم کلاسها کاملاً مردونست و ما 4 نفر خانوم میون یه 50 نفری آقا حضور داریم! اما خب بازم هستیم و ابراز وجود می کنیم


یکی از موضوعات کاملاً شبیه تهویه مطبوع کریر هستش و من چون اون درس رو بسی دوست داشتم و به دانشجوها هم از روی اون تدریس میکردم بهش کاملا آشنا بودم ،سر کلاس کلی ابراز اطلاعات کردم و آقای استاد فرمودن خانوم دفعه چندمه رد می شی که می دونی!

منم جواب دادم بعد کلی خوشحال شد و تا آخر کلاس کلی بهم خانوم مهندس گفت احساس خودشیفتگی کردم نمی دونم چرا!


اما کلاسمون پر از آقایون فنی هستش، اما من کم نمیارم!


یکی از نکات جالب اینه که این موسسه برای شاغلین هم کلاس میذاره و تا حالا چندتا از دانشجوهام رو دیدم و ازم پرسیدن اینجا تدریس می کنین؟منم با خنده میگم نه واسه شرکت توی کلاسها اومدم


نمره های بچه ها رو تایید کردم، 3 نفر افتادن اما میشد بیشتر پاس نکرد،بازم مهربون بازی در آوردم، یکی از بچه ها پروژه نیاورده بود دوباره واسه همه توی سایت زدم آخرین مهلت فلان روزه اما بازم نیاورده بود،بعد ایمیلم رو هم داده بودم و میل زد؛هر چند نمی خواستم اما بازم 2 نمره اضافه کردم بهش بابت پروژه(البته اگه درست تحویل میدادن 5 نمره داشت) بعد دوبارهSMS زده استاد ممنونم و اگه میشه یه دونمره واسه معدل اضافه کنین؛منم 0.5 نمره ازش کم کردم!


خدا وکیلی وقتی یه نفر مهربونی می کنه اینجوری رفتار نکنین باهش

سه‌شنبه 30 خرداد‌ماه سال 1391 :: 01:36 ق.ظ ::  نویسنده : bita

سلام به همه


بازم بعد یه مدت دارم مینویسم؛نمیدونم چرا اینجوری شده آیا؟



خب این ترم هم تموم شد دیگه،امتحان هم از بچه ها گرفتم، یکی از دانشجوها که خیلی دوسش داشتم تا آخر جلسه نشسته بود و کل جزوه رو فکر کنم واسم نوشته،بهش میگم برگه رو بده دیگه شما 20 هستی بازم بلند نمیشد،اما چند نفر هم بودن که ده دقیقه ای برگه رو دادن

کم کم دارم به تدریس علاقه مند می شم و باید بگم توی این یه سال روابط اجتماعی من خیلی بهتر شده و بسی اعتماد به نفس پیدا کردم



ادامه مطلب ...
دوشنبه 25 اردیبهشت‌ماه سال 1391 :: 11:54 ب.ظ ::  نویسنده : bita

سلام


زمان خیلی زود می گذره،خیلی زود،الان که فکر می کنم باورم نمی شه اینقد بزرگ شدم


بالاخره من هم از گوشی های تلق تولقی دل کندم و رفتم سراغ یه گوشی لمسی!هر چند اولش از پیامک زدن می ترسیدم اما الان دیگه می بینم این روش بهتره هر چند شارژ این گوشی ها زود تموم میشه و چاق هم هستن اما خب مزایایی دارن،فعلا که راضی هستم ازش


ترم پیش خیلی با بچه ها راه اومدم!احساس می کنم همه دانشچوها منو یه گلابی می بینن اما خب نمیشه کاریش کرد شاید یه گلابی هستم واقعا

موقع امتحان همیشه اذیتم می کنن،خیلی تقلب می کنن،تموم جزوه ها رو جمع می کنم اما بازم...

تدریس سخته قبول دارم،اما بعضی صحنه های شیرینی هم داره،اینکه آدم احساس کنه دوستش دارن خیلی خوبه اینو می تونم از نگاه های خیلی هاشون بخونم،جداً از این نظر خوشحالم هر چند تصمیم دارم این ترم چند نفر رو بندازم

   1      2       3       4       5       ...      17    >>