X
تبلیغات
رایتل
 
ღஜღ سیب زمینی خسته ღஜღ
سه‌شنبه 16 اسفند‌ماه سال 1390 :: 10:11 ب.ظ ::  نویسنده : bita

سلام


باز ما یه مدت نبودیم ببخشید بسی


یه سوال: ساره جان چرا وبلاگت رو بستی؟(امیدوارم بیای یه سر بزنی و واسم بگی چرا)


بالاخره با خستگی زیاد رفتم دنبال کارهای فارغ التحصیلی، یه نصیحت به همه ی دوستانی که می خوان دنبال این کار برن دارم اینه که حتماً کفش آهنین بپوشین!!!خیلی اذیت می کنن خیلی زیاد

کفش من که پاشنش منفجر شد البته پاشنه ای هم نداشت بنده خدا اما خب دیگه خراب شد!!! من که یه شهر دیگه درس می خوندم و می خواستم زودتر تموم شه کارها مجبور شدم کلی راهپیمایی کنم، بدجنس ها ساختمون آموزشی رو برده بودن یه منطقه دیگه و منِ بنده خدا این فاصله بسی اذیتم کرد

اسم این پست رو گذاشتم مادر! چون تو راه برگشت داخل کوپه یه بچه بود که از نظر مغزی و حرکتی مشکل داشت.حدوداً 4 ساله بود...هنوز قیافش جلو چشمام هستش و اون مادر که بنده خدا داشت این بچه رو با جون و دل بزرگ می کرد...خیلی تحت تأثیر قرار گرفتم خیلی خیلی زیاد...


امروز خوندم که  خانوم فریده حسن زاده واسه خاطر شعرش نامزد دریافت جایزه ادبی پوشکارت شده؛اسم شعرش " در جواب دخترم که پرسید: چرا مرا به دنیا آوردی؟" هستش....

اینو خوندم و به نظرم قشنگ اومد و یه دلیل واسه اون مادر که الان داره بچه ش رو با تمام وجود حفظ می کنه...


در جواب ِ دخترم که پرسید: چرا مرا به دنیا آوردی؟
 
زیرا سال‌های جنگ بود
و من نیازمند ِ عشق بودم
برای  چشیدن ِطعم  آرامش.
زیرا بالای سی سال داشتم
و می ترسیدم از پژمردن
پیش از شکفتن و غنچه دادن.
زیرا طلاق واژه ای ست
تنها برای مرد و زن
نه برای مادر و فرزند.
زیرا تو هرگز نمی‌توانی بگویی:
مادر ِ سابق ِ من
حتی وقتی جنازه‌ام را تشییع می کنی.
و هیج چیز، هیچ چیز در این دنیا نمی تواند
میان ِ مادر و فرزند جدایی افکند
نفرت یا مرگ حتی.
و تو بیزاری از من
زیرا تو را به دنیا آورد ه ام
تنها به خاطر ِ ترسم از تنها ماندن
و هرگز مرا نخواهی بخشید
تا  زمانی که خود فرزندی به دنیا آوری
ناتوان از تاب آوردن ِ خاکستر ِ سوزان ِ
رویاهاو آرزوهای دور و درازت