X
تبلیغات
رایتل
 
ღஜღ سیب زمینی خسته ღஜღ
پنج‌شنبه 16 دی‌ماه سال 1389 :: 12:57 ب.ظ ::  نویسنده : bita

سلام دوستای گلم


یه مدته کلاً رفتم توی یه فاز دیگه خیلی دست و پا چلفتی شدم!!! چند روز پیش نت بوکی که خیلی دوسش داشتم آخرین ضربه رو خورد و مانیتورش از صفحه کلیدش جدا شد...هر چند پیر شده بود و کمتر ازش استفاده می کردم اما همیشه یه سری از کارهام رو فقط اون می تونست انجام بده....کلی غصه دار شدم در سوگش


دیشب توی ایستگاه قطار نشسته بودم و کتاب می خوندم....مثلاً زودتر رفته بودم !قطار یه کوچولو تأخیر داشت اما بعدش نمی دونم چرا متوجه اعلام حضور نشدم و رسماً بعد n+1  بار سوار قطار شدن جا موندم اولش  باورش سخت بود منجمد شدم از عصبانیت اما بعدش دیدم کاریه که شده کلی به خودم خندیدم و اون موقع شب رفتم ترمینال چون اصلاً حس برگشتن به خوابگاه رو نداشتم اما خدا وکیلی شب ترمینال خیلی ترسناکه منم که تجربه ترمینال رفتن نداشتم فقط اونجا یه پیرمرده که بلیط می فروخت و کلی هم مهربون بود منو برد تو باجه و گرنه سکته رو زده بودم...به مامان بابا هم چیزی نگفتم از کارهام!!!(الان که فکر می کنم می بینم اشتباه کردم) بالاخره 10:30 اتوبوس راه افتاد و من به خونواده گفتم و نزدیک بود همونجا سرم رو از تنم با حرفاشون جدا کنن!!! 

بد شانسی هم که مالیات نداره!!!اتوبوسمون تو بیابون تسمه پاره کرد و کلی هم سرما خوردم!!!


واقعاً چرا این روزها اینجوری شدم!!!