X
تبلیغات
رایتل
 
ღஜღ سیب زمینی خسته ღஜღ
چهارشنبه 31 فروردین‌ماه سال 1390 :: 10:26 ق.ظ ::  نویسنده : bita

سلام به همه دوستان بهتر از جان


خب آزمون دکترا هم تموم شد....دیگه بهونه ای ندارم واسه عقب انداختن نوشتن مشق های پایان نامه م


ساندیسش رو نخوردم ...یه نصفه کیک خوردم اما خدا وکیلی کیکش بد نبود پشت سرم استاد آزمایشگاه دوران کارشناسیم نشسته بود....بس که آلزایمر دارم نشناختمش و با پررویی پرسیدم ببخشید شما قیافتون واسم آشناست!!!!اونم گفت من شما رو یادمه فلانی بودین(گمونم بس که سوتی می دم کلا) بعد من رسما از خجالت آب شدم دیگه


سوال ها کلاً جالب بود....سوالهای هوشش رو دوست داشتم...درک مطلب زبانش هم خیلی جالب بود....فک کنین باید عین کلمه رو بر می داشتی تو خونه ها می نوشتی!!!!


یه متن تو یه وبلاگ خوندم که در ادمه مطلب می ذارمش....بسی قشنگه پیشنهاد می کنم بخونین و یه سر هم بهش بزنین


- پی نوشت 1: بازی رئال و بارسلون اون چیزی نبود که فکر می کردم...من که تو خوابگاه بودم و اصولاً نتونستم ببینم...


- پی نوشت 2: نمی دونم چرا این روزا این جوریه...رسماً نمی شه کاری انجام داد....


- پی نوشت 3: عاشق اینم موقع نماز صبح پنجره اتاقم رو باز بذارم ...بعد برم زیر پتو و یخ بزنم (مربوط به ادامه مطلب)


همه بگین سیبببب


زیر پتویم می مانم. حوصله ی بیرون آمدن ندارم. آنقدر اینجا می مانم تا خبر برسد همه چیز خوب شده است. خبر برسد دنیا جلوی دوربین قرار گرفته و همه ی مردم گفته اند سیییییب.

حوصله ی بیرون آمدن ندارم. بیرون پتویم یا همه در جنگند یا در حال دفاع. حوصله ی دیدنش را ندارم که موجی به بلندی ساختمانی که توان شمردن پله هایش را ندارم، بالا می آید و آنها را مثل شن و گوش ماهی می کشد توی آب. حوصله ی شنیدن فریاد بریده بریده ی کمک را ندارم. که آب نفسشان را خفه می کند. که آب وجودشان را پر می کند، کبود می کند. حوصله ی دیدن چشم خیس و چانه ی لرزان آنهایی که ته مانده ی جانشان را برای بلند کردن جنازه های تازه به ساحل آمده نگه داشته اند.

زیر پتویم می مانم. بیرون نمی آیم. آن بیرون آدم ها می جنگند و گوشتشان پناهگاه گلوله می شود. می جنگند، می جنگند و نمی دانند چرا. در یمن می جنگند، در پاکستان، افغانستان، مصر، بحرین، لیبی، عراق، ساحل عاج، سوریه، فلسطین. و من اینجا زیر پتویم می مانم و لعنت می فرستم به مرز، به نژاد، به رنگ پوست، به سیاست، به معلم هایی که یادمان دادند استبداد و دموکراسی یعنی چه، به اسلحه، به بمب، به تبعیض، به یار کشی خودی و غیر خودی، و به هر چیزی که ما را از هم دور می کند و ازمان دشمن می سازد.

لعنت می فرستم به این دنیای جدی که دیگر جایی برای خانه های شکلاتی و لوبیاهای سحرآمیز و جوجه اردک های زشت و قصه های هزار و یک شب و جادو ندارد.

زیر پتویم می مانم. حوصله ی بیرون آمدن ندارم. می خواهم اینجا بمانم و برای خودم صلح را هجی کنم و زیر لب بگویم دست بردارید لعنتی ها. شما در مقابل دوربین مخفی هستید. فقط بگویید سییییییب.


اینم آدرس وبلاگ


http://analiakbari.blogfa.com