X
تبلیغات
رایتل
 
ღஜღ سیب زمینی خسته ღஜღ
یکشنبه 8 آبان‌ماه سال 1390 :: 09:39 ب.ظ ::  نویسنده : bita

سلام


این روزهای بارونی همه رو یه جورایی شاد و سرحال کرده


امروز داشتم می رفتم دانشگاه، چون هوا خیلی خوب بود البته خوب که نه بسی سرد بود اما خب قشنگ و تمیز بود همه چی بعد مدتها تصمیم گرفتم پیاده برم مسیر رو (البته این پیاده روی باعث شد دیر برسم یکم و بسی شرمنده شدم در برابر استادم)


خب باید بگم که من آدم تنبلی هستم تقریباً!!!هوا سرد بود خیلی زیاد...نزدیک دانشگاه یه پارک هستش که منم تصمیم گرفتم از داخل همون پارک رد بشم فضا خیلی جالب بود...چندتا پیرمرد که همیشه میان داخل یه محوطه که میز شطرنج چیده شده بازی می کنن،تو این هوای سرد هم اومده بودن....یه دختر و پسر جوون که پینگ پنگ بازی می کردن! یه چندتا ورزشکار که دور پارک می دویدن و یه چندتا دانشجو که مثل من فکر کرده بودن...یکیشون داشت عکس می گرفت با گوشی بعد منم دلم خواست چندتا عکس بگیرم...اما اون گوشیش خیلی بهترتر بود و متاسفانه گوشی من بسی پیر تشریف داره....اما خب منم چندتا عکس گرفتم که تو ادامه میذارم.....


امروز فهمیدم پیاده روی چندان هم بد نیست و زین پس می شه گاهی اوقات زودتر بیدار شد و ...











اینم خودم بر سر دوراهی البته فقط یه قسمت از کفشم معلومه